KeeP HoldinG ON
یک لحظه مانده تا زیبایی
کوتاه اما آرام می نویسم ... و آرام تر با خود زمزمه می کنم ... نمی خواهم صدای نوشته ام دلی را برنجاند ... و قلبی را آزرده کند ... تنها از خود ... و برای خود می نویسم ... پس با صدایی آرام اینگونه می نویسم ... هیچگاه نفهمیدم دلیل بی پاسخ ماندنم را ... هیچگاه ... ... قلمم ساز شکسته ای ست که ... موسیقی زندگی ام را آنگونه که باید نمی نوازد ... ... آن روز را یادت هست ... ؟! مرا پند می دادی به امید ... به زندگی ... به آنچه سرنوشت خواهد نوشت ... ؟! یادت هست ...؟! خط به خط ... جمله به جمله .... همه در یادم هست ... صدایت در یادم هست .... : تو را چه حاصل از مرور آنچه گذشت ...؟! تو را چه خوش از لحظه هایی که همه زود گذشت ...؟! باور کن همه زود گذشت ... حقیقت این است ... این منم .. آن تو ... ................................................................... پ ن : نازنین من ... تو بدان ... من گذشته را مرور نمی کنم ... تنها هر لحظه صفحه به صفحه ی وجودت را ورق می زنم ... همین و بس ... ... رزی نوشت : دلم گرفته از همه چیز و همه جا از تنهایی و سکوت از حسرت روز های قبل و اینده . از غریب بودن خودم در این دنیای تهی و قریب بودن با تمامیه خاطره های تلخ و شیرین گذشته که با یک فرشته داشتم و روز به روز که می گذرد وجود خالیش را بیشتر از هر زمان احساس می کنم ... رزی نوشت ۲: چرا یک بار برای اخرین بار اومدی و دستام رو گرفتی و بوسم کردی و گرفتیم تو بغل و اروم اروم رفتی ... گفتم اگه دوباره حست کنم شاد میشم اما نشدم چون با اون نگاهت بهم فهموندی که اولین و اخرین نگاهت است ... رزی نوشت۳: ۲۴ روز است که دستانم دیگر گرمایی ندارد و به امید گرمای دست تو هر روز سرد تر از دیروز به زندگی مشقت بارش ادامه خواهد داد ...چرا باید ادامه دهد ؟؟؟ به چه امیدی ؟؟؟ که شاید تو بیایی یا من بیایم ؟؟؟ شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد یاس نداشت ... باید اینگونه نوشت: چه شقایق باشی چه میخک چه یاس زندگی اجباریست چشم انتظار و دل بی قرار کسی هستم که دیگر نخواهد امد چرا ؟؟؟ به نام انکه هستی و نیستی ام از اوست ۲۲ روز پیش تو یه همچین ساعتی خداوند که تو مصلحتش شک ندارم یه فرشته اسمونی رو ازم دریغ کرد ازم گرفتش و فکر بقیه عمر من رو نکرد فکر نکرد که چه قدر بی او تنها میشم و سخت بهم می گذره. فکر نکرد که بهش احتیاج خواهم داشت به حرفاش به نگهاش به وجودش ..... و اما حالا که اون نیست سرشارام از لحظه های بی او بودن دلم واسه همه چیزش تنگ شده همه چیز ... حس می کنم بدونه اون هیچه هیچم و ممکن نیست که این رخت سیاه رو از تنم بیرون بیارم ممکن نیست که هرشب تو رختخوابم بی صدا گریه نکنم و از خدا هزاران هزار بار نخوام که اون رو بیاره تو خوابم ... اما شک ندارم که در بهترین جا قرار گرفته اون مادر دوم من بودمادری بی نظیر و بی رنگ کسی که من رو بیشتر از اون چیزی که هستم می شناخت و دوست داشت و در هر لحظه با من بود حتی از دخترش هم بیشتر من رو دوست داشت نمی دونم چرا اما وابستگیه بسیار خاصی بهم داشتیم و حالا که نیست سخته که نبودنش رو باور کنم ... در همه مراسم هاش شرکت کردم تشییع جنازه مسجد و بزرگداشت و خیلی چیزای دیگه و همه اینا واسه این بود که باور کنم رفته نیستش من دیگه اون فرشته رو ندارم حتی موقع کفن کردنش هم بودم تمامی لحظه ها هر روز جلویه چشم رژه میرن دلم و تیکه تیکه می کنند و بی مهابا باعث میشن از دلتنگی و غم و غصه اشک هام جاری بشن نمی دونم چه کسی می تونه من رو درک کنه ؟؟؟ تمامیه علایقش رو میدونستم سلیقش رومی دونستم حتی وقتی لقمه ای بر میدارم که بخورم یاده غذا خوردن اون میافتم راه که میرم یاده راه رفتش حرف که میزنم یاد حرف زدنش و.... فک کنم دارم دیوونه میشم یه دیوونه که تمامه وجودش شده جایه خالیه اون مادر .... اون معلمم بود یک معلمه بی نظیر واسه همه ی دانش اموزان تنها فرقش اینه که برای اونا اموزگاری کرد و برای من مادر و اموزگاری .... این متن از زبانی دلتنگ نوشته شده برای یک مادر و یک اموزگار بی نظیر اموزگار من ! تو همچون شمعی بودی که راه زندگی را برای من در تونل تاریک و خوف انگیز زندگی روشن ساختی ... همچون یاوری دانا و توانا و پشتیبانی قدرتمند در تکتک لحظه ها در کنارم بودی بزرگترین سرمشق ها و روشن ترین کلام ها را برایم بازگو کردی تلاشت برای سعادتمندی ما دانش اموزان و موفقیتمان بود ... صبر و شکیبایی را ملکه ذهنمان و تقوا و ایمان و بردباری را چراغ راهمان ساختی . به من اموختی که در هر شرایطی با توکل بر خدای خویش بر تمامیه سد ها و مشکلات و ناهمواری های زندگی غلبه کنم و هیچگاه دست از تلاش و کوشش بر ندارم . و اکنون که تو در میان ما نیستی قلب من سرشار از غم و غصه است و در این فکر هستم که چگونه می توانم بی تو در بقیه راه های زندگی قدم گذارم ... حضوره خالی ات در لحظه لحظه های من بویه عطرت در نفس های من و نگاهت در چشمان من خالیست . اما همیشه تمامیه سخن های زیبایت را بر خاطر میسپارم و باور هایت را باور خواهم داشت و زندگی ام را اونگونه که من اموختی همچون انسان های بزرگ و قدرتمند که معتقد اند یا راهی میابیم یا راهی میسازیم با یاد و خاطر تو ادامه خواهم داد ... یادت ماندگار و گرامی باد روحت شاد همیشه در خاطرم خواهی ماند !!! دوستت دارم ... به یاد مادری دلسوز و اموزگاری بی نظیر سرکار خانم عباسی فک می کردم اگه برگردی بهترین میشی واسم فک می کردم حتی اگه نباشی پیشم عینه قبلنا با یادت ارامش بگیرم اما یاد وجود بی وجودت ازارم میده دیوونه بودم بد ترم کردی هر وقت می خوامت نیستم اخه چرا ؟؟؟ چرا همیشه من باید بفهمم تو درس داری کار داری زندگی داری مشکل داری ؟؟؟ چرا یه بار تو نباید بیای و بگی ....؟؟؟؟ تو نه باور نکردنیه تو بلد نیستی از این حرفا بزنی تو فقط بلدی مسخره کنی و بخندی فقط بلدی بگی هی هی ها ها هو هو تو دیگه دوسم نداری من می دونم چرا زود تر بهم نگفتی بی رحم ؟؟؟ چرا دوسم نداری ؟؟؟؟ توی دل سنگ من دل شیشه ای چه مناسبتی با هم داریم کاشکی رفته بودی کاشکی میرفتی و با رفتنت فقط خاطره های شیرینت و واسم جا میگذاشتی روزایی که تو بغلت بودم روزایی که واسم گل میاوردی روزایی که می گفتی تو بهترینی هر لحظه ای که با عزیزم گفتنات دل من غش می رفت وقتی می گفتی جانم انگار دنیا رو بهم میدادی به حرفات به عشقت به نگاهت به صدات نیاز دارم بهت نیاز دارم چرا نمی فهمی ؟؟؟؟ حالا جوری بلا سرم اوردی که حتی از لحظه بدم هم بدم میاد دیگه انتظار نمی کشم منتفرم از خودم از تو از دنیا تو که یه فرشته بودی چی شد یه هو ....؟؟؟؟؟؟؟ مهتاب چرا این چرا ها تموم نمیشه واسه من ؟؟؟ چرا من باید همیشه منتظر یه چیزیجایی باشم ؟؟؟ تو که من رو میشناسی بگو چرا ؟؟؟؟؟ اشتباه شد من دوستت دارم از همه چیز متنفرم جز...تو ... دوستت دارم گرچه فراموش کردی من و قلبم و وجودم و ... i heat every thing i love dead miss ... love ... need ... no .... It is not OK why you leave my heart ??? please come back to my heart please love me pleas... please دوستم داشته باش اگه می تونی !.!.! هنوز امیدم و از دست ندادم ... امشب همه چیز رو به راه است همه چیز. باورت میشه دیگر یاد گرفته ام شب ها بخوابم همه چیز را یاد گرفته ام راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم بی صدا کنم یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی یاد گرفته ام نفس بکشم بدون تو و به یاد تو یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن ، و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم یاد گرفته ام که بی تو بخندم یاد گرفته ام بی تو گریه کنم و مهمتر از همه یاد گرفته ام که با یادت زنده باشم و زندگی کنم اما هنوز یک چیز هست که یاد نگرفته ام که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه ی دلم پاک کنم نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت I'm sorry for everything I did and I didn't نمی دونستم چی بنویسم چی بگم اما تا ای دیم باز شد به اف های داداشه گلم داداش مصطفی بر خوردم که ۳ تا اف خیلی جالب بود خوندم و بستم اما تا اونجایی که یادم مونده می نویسم واستون اپه امروزه من درباره ی کسایی هست که خیلی تو زندگیم تاثیر گذاشتن روم و جا داره که همین جا از همشون به خاطره درسایه بزرگی بهم دادن یه عالمه تشکر کنم رومانتیک اول از همه از دوست گلم رومانتیک که از خواهرم بهم نزدیک تره تشکر کنم به خاطره اینکه تو این ۷ماه دوستیمون از هرکسی بهم نزدیک تر بود تو شادی هام و تو غمام تو بودن و تو نبودنم تو شکستام و پیروزیام همیشه موقع ناراحتی کمکم کردی و دستم رو گرفتی بلندم کردی و بهم فرصتی دادی تا دوباره یادم بیا داشتم تو کدوم مسیر راه میرفتم رومانتیک مرسی که بهم یاداوری کزردی که کجام و واسه چی دارم زندگی می کنم مرسی که نذاشتی احساساتم بمیره و بقیه زندگیم رو مثله یک روبات سر کنم . مرسی که همه جوره ی من رو تحمل کردی و از راه دور با حرفات با صدات بهم گفتی که تنها نیستم و تو رو دارم ازت ممنونم تو این دنیا از هر چیزی و کسی که فکر کنی بیشتر بهم نزدیکی حداقال مطمئنم هر کسی رو که از دست بدم تو رو از دست نمیدم درسته بعضی وقتا اختلافاته نظریمون ما رو عینه سگ و گربه به جونه هم میندازه و باعث میشه که تا میتونیم به خورد هم بدیم و حسابی دهنی از هم ... کنیم اما هیچوقت حرفایه هم رو به دل نگرفتیم و در عرض یه مدت کوتاه باهم اشتی کردیم خیلی دوستت دارم رمانتیک داداش مصطفی دوم داداشه گلم داداش مصطفی که همیشه با حرفاش و جمله های قشنگی که بهم گفته من رو از خیلی چیزا نجات داده ... داداشی درسته خودت نمی دونی که چه قدر کمکم کردی اما تو بزرگترین فردی بودی که تونستم تو زندگی روش واقعا به عنوانه یه داداش حساب کنم چون همیشه به یادم بودی و فراموشم نکردی . دوست دارم همیشه ابی باشی همیشه شاد و همیشه کناره من مرسی داداشی که اینقدر به فکر این ابجی کوشولوت هستی و تنهاش نمی ذاری دوستت دارم داداشی امین شاید میشه گفت امین تو این دنیای مجازی بیشتر از همه هوام رو داشته و بهترین دوستی واسم بوده که نذاشته به راحتی ضربه بوخورم امین جونم مرسی که اینقدر به فکر این رزی خانومه پر درد سر هستی مرسی که بهم یاد دادی چه جوری تو کل کل ها کم نیارم و من رو مثل یه دوست واقعی دوست داشتی می دونم تو اولین کسی بودی که تونستی خیلی بی درد سر و راحت همه ی خصوصیات اخلاقیه من رو بشناسی و کمکم کنی اره درست تر از هر کس و بهتر از خودم تونستی لم اخلاقه من رو بگیری دستت و باهاش چه کارایی که نکنی . فکر نمی کردم یه روزی اینقدر هوام رو داشته باشی و ... داشته باشی *یه خورده رمزی گفتم کسی نفهمه * مرسی امین به خاطره همه چیز ازت ممنونم اولین باریه که می گم اما : دوستت دارم امین محمد می دونم که تا حالا خودت نفهمیدی که چه کمک بزرگی بهم کردی اما با حرفات باعث شدی که یه جوره دیگه با یه دیده دیگه به زندگیم نگاه کنم باعث شدی که فکر کنم شاید مامان بابام هم اونقدرا هم بی تفاوت نسبت به من و زندگیم نیستن وقتی که برات تعریف کردم که چه اتفاقایی برام پیش اومده جوری با مشکلای من بر خورد کردی که حس کردم می تونم روت حساب کنم به عنوانه یه دوسته خوب مثله یه برادر که بتونه کمکم کنه تو مواقع سختی به جرات می تونم بگم که از موقعی که اون کمکم کردی دیگه شبا راحت می خوابم دیگه عینه قبل اشفته نیستم و از این بابت خیلی خوشحالم *استاد حسودیت نشه ها من رو ممل به عنوانه یه برادر حساب می کنم چون موقعی که نبودی خیلی خیلی تو مواقعی که حالم بد بود کمکم کرد * ازت ممنونم و میشه گفت به عنوانه برادر دوستت دارم ممل جون مرسی بابت تک تک لحظه هایی که با من بودید افلاطون میگه: اگر کسی رو با دلت دوست داشتی بدون عاشق نیستی چون کاره دل دوست داشتنه اما اگه کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون عاشق شدی چون با تدبیرت عاشق شدی و اون عشقه واقعیته بهترین مترجم کسی است که بتونه سکوته ادما رو بخوونه و ترجمه کنه شاید پشت اون سکوت احساسه دوست داشتنی پنهان باشد i love you see you مدرسه ما : پايگاه جهنمي ..................//..................//.................//.................//............... بی تقلب هرگز ...!!!! به مناسبت بازگشایی مدارس سراسر کشور و شروع دوباره درس و از همه مهمتر امتحان!!!! .... حتی اگر ما را از همرزمانمان جدا کنند... حتی اگر تجهيزاتمان را بگيرند حتی اگر تفتيش بدنيمان کرده تک تک لباسهايمان را وارسی کنند و ما را بی دفاع مقابل برگه امتحان بگذارند باز هم ميتوانيم...!!! نظر فراموش نشه لطفا میسی چه می خواهی تو از جانم مرا بی ان که خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آئی لباس فقر پوشی و غرورت را برای تکه نانی به زیر پایه نامردان بیاندازی و شب اهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آئی زمین و اسمان را کفر می گویی نمی گویی ؟؟؟ خدا وندا اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه دیوار بکشانی لبت بر کاسه مسی قیر اندوز بگذاری و قدری انطرف تر امارت های مرمرین بینیو اعصایت برای تکه ای این سو ان سو در روان باشد زمین و اسمان را کفر می گویی نمی گویی ؟؟؟ خدا وندا اگر بشر گردی و ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان می شوی از غصه خلقت از این بودن از این بدمت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد انی که انسان است و از احساس سرشار ... می دونم این حرفم کاملا تضاد داره با این اپم اما این ۲ روزه یعنی دیروز و امروز واسم اتفاقایی افتاده که از ته دل خوش حال خوش حال خوشحالم و به اندازه تمام عمرم شکر خدا رو گفتم اما خدایا ازت ممنونم ازت ممنونم که اینقدر مهروبونی و اون رو دوباره بهم برگردوندی ازت ممنونم که نذاشتی بزرگترین نعمتی که بهم دادی رو از دست بدممممممممم خدایا با وجود این که می دونم چه قد پر رو ام ام ازت می خوام کمک کنی تا اشتباهم رو جبران کنم اعتمادش رو دوباره نسبت به خودم جلب کنم خدایا من رو ببخش به خاطره اشتباه بزرگم و ازت ممنونم به خاطره لطفی که در حق من بنده گناه کار کردی خدایا کمکم کن تا بتونم احساساتش رو دوباره نسبت به خودم جلب کنم کاری نکنم که به بار ۴ برسه خدایا من دوسش دارم نمی ذارم ازم بگیریش و کاری هم نمی کنم که زم بگیریش فقط کمکم کن تا اخلاقم رو تغییر بدم بشم کسی که اون می خواد فقط همین رو ازت می خوام که کمکم کنی تا اخلاقم رو عوض کنم کمکم کن عینه همیشه دستم رو بگیر ازت ممنونم یه روز ابری ... یه روز سرد ... اما زیبا ... من و تو با هم ... در حال راه رفتن ... به هم نگاه می کنیم و ... ناگهانی تو می خندی ... اما ... من ... اشک تو چشام جمع میشه ... میگم راست گفتی می مونی باهام ... تا همیشه ... ؟؟؟ بهم میگی ....::: هنوز یادم نرفته چه فرشته ای رو پیدا کردم یادم نمیره که دوستت دارم یادم نمیره رز گل منی و مهم تر از همه اینکه هیچ وقت نمی تونم اون قدر نامرد بشم که کسی رو که چشاش اینجوری واسه من خیس میشه رو فراموش کنم و دلش رو بشکونم ... دستات رو بلند میکنی اشکام رو پاک می کنی و میگی ::: رزی من باهاتم هیچ وقت ترکت نمی کنم منم از ته دل می خندم و میگم::: می دونم مرسی به خاطر این همه عشق ... یادم میمونه فراموشش نمی کنم می گی ::: می خوام ثبتش کنم یه جایی که تو خیلی دوسش داری .... همون موقع میرسیم به یه کوچه تاریک تاریک کوچیک و باریک و بی انتها .... باهم میریم توش و تو با مداد اسمه خودت و من رو ونجا تویه قلب خوشگل مینویسی ... میگی قول می دم واسه همیشه بمونه ... و شروع می کنی به کندن دیوار با مداد و هک کردن یه کلمه لاو رو اون دیوار ... دستت رو میگیرم و می گم دوستت دارم و لبات رو میبوسم ... واسه من اون روز روز قشنگی بود ... اما میترسیدم ... نمی دونم واسه چی ... فقط میترسیدم بغلم کردی و گفتی ::: اهای دختر کوشولو از چی میترسی که اینقدر قلبت تند تند میزنه ؟؟؟ با این که نمی دونستم گفتم ::: از عشق تو میترسم بوسم کردی و گفتی هیچ وقت نمی ذارم از من بترسی همیشه پیشت می مونم ... اون روز با یک اشک و یک نگاه تموم شد ۳ ماه گذشت ::: بهم گفتی ::: خسته شدم ... می خوام زندگی تازه ای رو شروع کنم ... دیگه نمی خوام با دختری رابطه داشته باشم ... منم سکوت کرده بودم و چشام رو بسته بودم و می گفتم باشه ... باشه ... باشه دلم می خواست بهت بگم ::: ای اقا کی بود که می گفت از عشقم نترس کی بود می گفت تنهات نمی ذارم گلم ؟؟؟ کی بود می گفت تو رز گل منی ؟؟؟ کی بود که می گفت هنوز اونقدر نامرد نشدم که ... ؟؟؟ اما نگفتم هیچ کدوم از اینا رو نگفتم و با چشای خیس ترکم کردی خندیدی و رفتی .... دیگه کسی نبود که اشکام رو پاک کنه ... من رو گذاشتی و رفتی با یه عالمه اشک و سکوت و سوال بی جواب .... هر شب به یه بهانه ای به اون کوچه میرفتم و نگاه اون قلب می کردم و اشک میریختم .... اهای پسر دیدی تنهام گذاشتی ؟؟؟ دیدی نامرد ؟؟؟ اخرین شبی که پام رو اون جا گذاشتم باروون اومد یه بارون زیبا و تند یه بارون دوست داشتنی یه بارونی که اون کوچه رو روشن کرد گریه هام رو شست و با خودش برد برد و جاش لبخند و زیبایی بهم هدیه داد اون بارون با خودش اون نوشته رو شست و برد و اثری ازش نذاشت ... اما اونجا فقط من موندم و یه کلمه لاو نصفه اون کلمه موند برام اونجا که یاداوری کنم گذشتم رو و دیگه به راحتی دل نسپارم ... 









please don't leave me
be with me forever
I need you


![]()
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه 





H a p p y 
![]()
B i r t h 
![]()
D a y 
my dear
i love you soooooooooooooo much 



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()











